آیا دوباره می بینمش
عطرش، حضورش، صدایش
سکر شناور گفت هایش را
دوباره تجربه خواهم کرد؟
سال ها بود
ساخته بودمش در وهم ورویا
فراتر بود حضورش از خیال های من.
دوباره می نشینم و رویاهایم را می بافم
بهتر از پیش.
آیا دوباره، می رسد و پنبه می کند همه را
با خنده های دلخواهش؟
چرا عاشق افسرده می شود؟
عاشق، دروغگوست
معشوق بیوفاست؟
چیزی به جای خویش، نشسته ست؟
من از همه ی تسکین ها، او را خواسته بودم.
او اگر از نبودنم ، بهبود بیابد،
آیا
من باید ، راهی شوم
و با خیال بسازم؟
کسی در من شکسته
خودم یا دیگری یا هر دو
برخی شکسته ها از آن من نیست
و بسیاری هم هست.
میان شکسته ها
به دنبال، ترکش های خودم نیستم
بازمانده های او را می خواهم.
نوشتن این دردها، بی دردی ست
شاید هم، پریشانی ست.
روز آینده باز می گردم با چاله ای و چخماقی.
مجسمه ی درد، درد را جاودان می کند. نه؟
شعر ها هم مجسمه اند.
دفترهایم ادامه ی دردهایند
آتشی باید
بزرگ و سهمگین
برای هزاران تندیس خرد و کلان.
ازین آتش، ققنوسی نخواهد آمد.
برچسب:
نویسنده: کیان امینی