
آهسته می گذرم از کنار شب
آرام می رمم از کوچه های شهر
از کوچه های ساکت نارفته می روم
تا یادها ندوند از پی ام دگر
من در گریزم از خود، از شهر، از هر چه یادگار
من می روم که رها
بی وزن
بی گیر و دار
در گوشه ای بخزم
زیر بهت خویش.
خورشید مهلتی بده
تاریکی شبانه بمان
تا عابری رمیده رود آن سوی خبر
آن سوی صد تداعی و آزار
آن سوی هیچ.
برچسب:
نویسنده: کیان امینی