تقلا
-
تاریخ: 1405/7/7 ساعت: 2:40
شعر، تقلاست هنگامی که واژه هایت زنگار گرفته اند. عشق، تقلاست در روزگاری که هر کس از دهان دیگری می دزدد. تماشا، تقلاست وقتی همه به دنبال آمار و هیاهویند. تو را در خیال داشتن، تقلاست در جهانی که هر چیزی، محاسبه ای دارد و عرقریزان مرور هزبنه و فایده، تو که رها هستی ازین ها و مرا هم چنین کرده ای. رهایی ...
بوسه
-
تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 23:00
تنها همین تن واژه هاستکه در چشمانت زل می زنند. این بوسه ها که بر نگاه تو می کارنداز سرزمین دور آمده اندتحفه های بقچه پیچتا بگشایی و باز بر میان ببندی.راه را با بقچه و نان و پنیرک شعرم برو به چشمه ای که همایش دلداده هاستصدای آب و خنده ی یارانرها از آنچه گذشت.بقچه ام را بگشا: شعر بخور، واژه بنوشقانعم ...
آزمون
-
تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 23:00
گفتم عبور ازین همه پرچین ، شهامت استگفتی ز شوق من ، پروا کن ای عزیز. آوار شد همه ی آزمون عشقبر گرده ای نحیف.دیدی که عشق، راه غریبی ست پر هراس؟!دلتنگ نیستی؟نه. خسته ای ز خیالات عشق داغ.پاییز آمد و دی می رسد ز راهکو کوچه های پر تپش و حرف های توآن بی چراغ کوچه ی بی انتهای مستکو، هیچ خبر داری از کسیتنها...
گمشده ساقی
-
تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 23:00
می گذرم گیج و نشانی به دستدر پی آن کس که قدح را شکست هم ز قدح هم ز لبش خورده اممزه ی مینو ز جهان برده امعشق اگر گم شود، این دوزخ استمیکده گر صومعه شد، برزخ استساقی من گمشده در شهر شبگمشده شهرم به بیابان تبچشم و لب و خنده اش اوهام بود؟ساقی صد آینه، بی نام بود؟کاش گریزم ز حقیقت شبیباز به رویا: من و آت...
آن سو
-
تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 23:00
آهسته می گذرم از کنار شبآرام می رمم از کوچه های شهر از کوچه های ساکت نارفته می رومتا یادها ندوند از پی ام دگرمن در گریزم از خود، از شهر، از هر چه یادگارمن می روم که رهابی وزنبی گیر و داردر گوشه ای بخزمزیر بهت خویش.خورشید مهلتی بدهتاریکی شبانه بمانتا عابری رمیده رود آن سوی خبرآن سوی صد تداعی و آزارآن...
آیا
-
تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 23:00
آیا دوباره می بینمش عطرش، حضورش، صدایش سکر شناور گفت هایش رادوباره تجربه خواهم کرد؟سال ها بودساخته بودمش در وهم ورویافراتر بود حضورش از خیال های من.دوباره می نشینم و رویاهایم را می بافمبهتر از پیش.آیا دوباره، می رسد و پنبه می کند همه را با خنده های دلخواهش؟چرا عاشق افسرده می شود؟عاشق، دروغگوستمعشوق ...
شاخص فلاکت
-
تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 23:00
من شاخص فلاکت عشقمدر سرزمین روزه و روضه من مبتلا به قدغن ترین ترانه ی آسیای باختری اماز روزن مناره ای زوزه می کشم تمنای هوایش رااز دریچه ی نامتقارنی کاغذین پیرهنش را می خوانم.روزها و روزگار می گذرددر آستانه ی بوسهی آسمان و زمین با سرخاب دانش شتاباینجا هنوز حسرت دیدار بیداد می کند.نوشتار سکوت لیلا ر...
عشق
-
تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 23:00
با این همهبغض و بهت و دوری و اندوه با این شب سیاه و شرجی طاقت سوزجز عشق چاره نیست.جز یاد تو ، چه می تواند این همه پر شورم کندکه درد و دغدغه ها ، خسته و شکسته شوند.یاد نگاه تو نمی نهد که نگاهم فرو افتد.حس صدای تو در گوش لحظه ها جاری ست.با آن همه خسارت و فرسودگی و غمبا عشق ، زنده ام و نغمه خوان روی تو...
-
تاریخ: 1403/3/9 ساعت: 18:26
بهت است و بغض و مویه و خرسنگ مرتعشباران بی درنگ و حسرت رعدی به گوش شهرکوهی شکست و فرو ریخت یک شبیشهری نشد خبر که به هم خورد طرح شهرهر کوچه ای به یاد حضوری هزار رنگاما به چشم حسرت یک مبتلای گنگاین شهر پر ز ترنم ز بانگ دوستدر گوش عاشقی که زبانش بریده شداین شهر بوی کسی را بغل زده ستبا خود به هر طرفی می...
ساقی نامه ی بهیار
-
تاریخ: 1401/11/7 ساعت: 19:13
امشب غمِ تمامیِ عالم کنار من*** پاییز سوگوار به جای بهار من امشب تپیده ام بدرون غمان خود*** فردا کجا رود ای دل ! قرار من در هم فشرده اندهِ ما ، نای گریه را*** ای باده یار باش و بدَم در شرار من امشب به غصه و اندوه و اشک و آه*** ای می ! امان مده که بسازند کار من هان ای شراب تلخ ! تو شیرینی منی*** شیری...
من و آیینه
-
تاریخ: 1401/4/6 ساعت: 12:01
دست در آیینه فرو بردم وآغوش گشودمدر آینه غلتیدم ودر دامن خود، باز.از بس به تو آویخته امآینه حتاتصویر تو راباز نماید به منِ محو.در آینهبا آینهاز آینهبا دست تو بدرود کنم گاهبا حجم عبوسیکه پر از حسرت و رؤیاست. Adblock test (Why?)
103
-
تاریخ: 1401/4/6 ساعت: 12:01
وقتی تو نیستی و آمدنت را امید نیست یک تکه هم از این شب هجران ، سپید نیست دارم دلی پر آذرخش و ، سری پُر غو و غریو این جا ولی به هیچ مصطبه و رف ، نبید نیست آذرگشسب ِ غصه در تنِ من ضجّه می زند در شهرِ شب ، بجز دلِ من یک شهید نیست دل سوگوار نیست ولی ی...
104
-
تاریخ: 1401/4/6 ساعت: 12:01
این قلم کوفته ها، شعر نبودچاله ی خاکستربر سر کوهی بودکه بیایی و ببینی و بدانیکه بسیخاطری از پی تو آمده بود.نعش یک عشق، پریشان ستاینجا، آنجادر حضور ناموزون واژگان و تصویر.این همهفریادی از سر گنگی بودنعره ای از سر درداماخاموش.این قلمکوفته هارج هایی ستکه بدانی همه ی عمربه دنبال توامابیراه. Adblock test...
101
-
تاریخ: 1398/11/28 ساعت: 9:46
بر شترها دل سوزاندندپیاده شدیمبر خارهای حاشیه ی راه نیزپشتاپشت هم راه سپردیمدر رج شتران آسوده. از فراز تنگه به ما نگریستندو درازای رده ی پیادگانمان رابادی در غبغب افکندند. شتران و محمل ها از آن ما بود
100
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 15:14
هنگامه است نگار دورنشین !برآی و ببین : ما پیاله کشان ومحتسبان قداره کشدر هم آویختیمدر هم آمیختیمما بوسه می زدیم بر رخ مینویی فلاناو دشنه بر سر و روی من و نگارخون و شراب بود جاری جوی های شهر هاما مست ا
96
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:50
ای صدایت مرهم زخم دلم بلبلت هستم اگر باشی گلمداروی درد همه بغض منی بوسه افشان کن همه شب محفلمنای من خسته ست در هجران تو دست بر دوشم نه و واکن دلمهر سویی د
97
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:50
دو پنجاهه در سکوت نشستممراقبه کردم گریز از یاد تو را همه ی لحظات از تو پر بود پس از غار خویش بیرون خزیدم تا در آفتاب توجانی دیگر بگیرم.بیار شراب بوسه را تا جانمازم را تطهیری دیگر کنم. . .
98
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:50
فراموشیدرد است و درمان.درد است که بهترین های جان رامی کَنَد و می برد.درمان استکه دلشوره ها را ریشه کن می کند.فراموشی تحفه ای عزیز استدر هجوم زخم های یادمان ها.غبار فراموشیامپراتوری عشق رابه سنگواره ای اساطیری مبدل خواهد کرد.چین های پیشانی ام در سده های دیگردستمایه ی کاوشگران و کهنه شناسان خواهد بود....
99
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:50
علفزار زیر سخاوت خورشیدبلدرچین زیر سخاوت تکدرخت چمنزارگیسوان زیر سخاوت سرپنجه های توسر پنجه های تو گرفتار زندگیزندگی گرفتار آمدن و بودن و شدنچیزی فراتر از آسودنعشق را مجاب خواهد کردآسمانی پر از نهیب و آتشعلفزار در هجوم سیلبلدرچین و بید در غارت توفانعشقی زیر آوار سنگ هاو جاودانگی .بیهودگی ستسراسر خیا...
90
-
تاریخ: 1398/2/12 ساعت: 0:46
وقتی که رفته ای درها چه باز چه بستهکوبه ها : بی فایدهمخملِ نسیم : آزارنغمه ی چکاوک : سوهان روحو مهربانی دوستانشکنجه های بارنزاست. وقتی که نیستیشمال و جنوب ذهنم در جدالندشرق و غرب دست هایم در ژولیدگی موهایممشت می شوند و وا می شوند. وقتی که نیستی بیهوده تر از نوشتنکاری نیست.