ای صدایت مرهم زخم دلم بلبلت هستم اگر باشی گلم
داروی درد همه بغض منی بوسه افشان کن همه شب محفلم
نای من خسته ست در هجران تو دست بر دوشم نه و واکن دلم
هر سویی دستی برم گیسوی توست زالم ای رودابه بردار از گلم
سینه ات سینا و من موسای تو بس خوش ام سرگشته در کویت گلم
عشق تو باز اندر آوردم به شعر شد ز چشمت دفتر دل حاصلم
بر کنار حادثه لغزان شدم دست های مهر تو شد حائلم
از نگاهت گر بیفتم، می زنم چنگ در چاک گریبان گلم
شانه هایت باز بالا می کشند این دهان تشنه کام بیدلم
قافیه گر در حصار من نشد من حصاریّ توام ، بس خوشدلم.
برچسب:
نویسنده: کیان امینی