63
-
تاریخ: 1396/10/11 ساعت: 9:49
در لرزشم از این همه رقص که در من پیچیده.دهانم به هم نمی آید از این فوران خنده. بر پنجه ها می روم از بهاری که در آهوان ساق هایم است. آب می چکد از چشمانم از لطیفه ای نهانی . سپاس خدای را که باران فرستاد تا این همه را ادعا کنم . + نوشته شده توسط بهیار در و ساعت 23:29 |
64
-
تاریخ: 1396/10/11 ساعت: 9:49
تاب می آورم دنده های برّه را بر گرده هایم اگر باید دانه شوم اگر در آرزوی آرد و خمیر شدن ام اگر که در هوای لقمه ای نان شدن ام که در دهان دلربایی جویده شود. با همه ام می گریم و گر می گیرم تا شعری شوم شاید بر زبان او ترانه شوم کسی در ناکجا آباد در لازمان و لامکان بغض و بردباری. نفمه می شوم با درد تا لب...
65
-
تاریخ: 1396/10/11 ساعت: 9:49
نگاه ناگهانت برق زد در غار اندوهم لبم وامانده بود از واژه ای تا واکند احساس گنگم را . خیال چهره ات در ذهن با دیدار یکیاره رها ماندم میان وهم و بودنت در آستان در. پس از دیری چه روزی شد کنار تابش خورشید یکتای نگاه تو . + نوشته شده توسط بهیار در و ساعت 19:6 |
66
-
تاریخ: 1396/10/11 ساعت: 9:49
پروانه از پیله درآمد بال گشود در دالانی از نور کشیده شد به سوی شمیم گلی پیچید و چرخید تا غنچه ی شکفته در هوس خورشید آغوش گشاده برای خورشید را برای خویش پنداشت در عسل غنچه فرو آمد دیری نشد تا دریابد که مهرش یک سری ست بال گشود اما پا در شهد گرفتار بود . در پرتو خورشید در دهان گلی شکفته پروانه ای بال م...
67
-
تاریخ: 1396/10/11 ساعت: 9:49
مچاله و بی ترحم می غلتند بر کوچه های سفت و سرد عاشقانه هایی که از دفتر شعرم تبعید شده اند. انبوهی از تو از شادی و امید می غلتند و در هم شکسته می شوند. دفتری از اندوه گشوده ام با قلمی سیاه تا کی ، تا کجا دفتری از خودم برای خودم خوراک آتشی در فردا ها شاید . + نوشته شده توسط بهیار در و ساعت 10:44 |
68
-
تاریخ: 1396/10/11 ساعت: 9:49
یلدا پاییز می گذرد دوباره زمستان می رسد دو باره تابلوی برگریزان، در انتظار تا طلوع مرواریدی بر نقره ای رهوار با عطر یال هایش و گیسوانت در هم و در کوچه باغ کاهگلی ، رقصان. چه قدر خیال خوب است چه قدر وهم خوب است و من این روزها چه قدر از واقعیت محض بیزارم. کی خواب تابلوها تعبیر می شود ؟ کی سکوت گورستان...
69
-
تاریخ: 1396/10/11 ساعت: 9:49
دغدغه ای ست آغوش تو نه خیال از آن می گذرد نه او از خیال . طرح مه آلودی ست، سراسر سکر سستی ام را سر سختی می بخشد دیروزم را فردایی و فردایم را رؤیایی می کند. با وهم آغوش تو در پیشانی رنج ها و پریشانی ها چه حال خوشی دارد سرباز بی اسب و بی سلاح در چنبره ی هیچ ها . در آغوش می کشم خیال همه چیز را تو را و ...
70
-
تاریخ: 1396/10/11 ساعت: 9:49
پسلرزه های رفتن توست که زمین رام و اقیانوس آرام مرا بی تاب کرده ست . لایه های یآس سر باز کرده اند در هم می کوبند و بدین سان من مرتعش و نا آرام و بی جهتم . با رفتنت قرار از زمین و زمانم رفته ست . + نوشته شده توسط بهیار در و ساعت 17:31 |
56
-
تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 7:08
باز آوایت مرا دیوانه کرد رامش خواب مرا ویرانه کرد شمع خاموش خیال کهنه را یادت آتش در زد و پروانه کرد بوی موی یار م
57
-
تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 7:08
ساعت ها بیقرار نیستند منظم در تکرار خویش شکیبایند ما بیقراریم و در تکرار و تنوع ناشکیباییم غروب ها در انتظار عاشقان جهانند عاشقان آشفته تر از تشخیص اند فلق را از شفق و گرگ و میش صبح و شام را از هم وا نمی کنند مسخره اند عاشقان جهان. بی مسخرگان جهان ، تغار بی نمکی بیش نیست من دیر یا زود می آیم می دانم...
58
-
تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 7:08
آمده ای تا بهار را بر پیشانی مهرگان بنشانی . تا بنشینی در کمین من تا بستانی ام از خویش . و من چه بی تردید رها شدم در رنگین کمان نگاهت . آبی صدایت قرمز تلاطم هایم را در خود گرفت و التیامم داد. در دهانه ی آتشفشان خشم چه آبگیر زلال دلخواهی بر پا کردی گاهی به خودم غبطه می خورم. تاریخ مرا دو بخش کرده ای ...
62
-
تاریخ: 1396/9/4 ساعت: 6:56
برج های مهر خفتگان آبان را - شاید هنگامی که آناهیتا هم به معاشقه ی میترا رفته بود- بر آذر نشاند. غرب دل من در آتشی همچون شفق نشسته است هیچ آذری این چنین آتشناک از راه نرسیده بود. زائران مغموم پاسارگاد ایوان مدائن را دریابید! دست هایتان را دوست دارم .
59
-
تاریخ: 1396/8/13 ساعت: 13:04
برای زیستن بهانه می سازم یادت که می وزد همه را آوار می کند.
60
-
تاریخ: 1396/8/13 ساعت: 13:04
اندوه هر کس و هر جا، تلنگری ست تا خون ز زخم یاد تو از نو روان شود این پیرِ آه فریاد گردد و بار دگر جوان شود. توت بلند رهگذران را نشانه بود در دشت بیکرانه و بی آب، اینک نشانه نیست : هر جای دشت، مثل دگر جای و مبهم است بی تو کران به کران دشت خشک ولی من بی سایه سار تو در دور دست دلگرم نیستم. اندوه تو ای...
61
-
تاریخ: 1396/8/13 ساعت: 13:04
آبان بود که آب زلال نگاهت مرا تطهیر کرد و من رهیدم از همه جز تو. آبان بود که دست هایت در شب بارانی تنم را به آتش کشید. آبان بود که رفتی و اشک ها دوباره مرا تطهیر کردند اما من به ما قبل تو ما قبل عشق ما قبل زندگی پرتاب شدم . آبان میلاد و ارتحا
دکتر محمد مصدق 10 سال در حصر بود.
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 4:15
دکتر محمد مصدق در 29 اردی بهشت 1261 - به روایت خودش- یا در 1258 به روایت شناسنامه اش در محله ی سنگلج تهران زاده شد. او اولین تجربه ی مردمسالاری در خاورمیانه را بنا نهاد که مشاهیری مانند جمال عبدالناصر رییس جمهور مصر خود را پیرو او می دانستند . وی نفت را از انگلیس ها پس گرفت و ملی کرد . در 28 مرداد 1...
47
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 9:15
افشانده ای شمیم تمنا به راه ما بنما سخاوتی ،بده سیبی به آهِ ما آدم ز سیب فرود آمد از فراز سیب تو برفراشت ز من بازویِ نیاز حوا و سیب و فراق و بسی عذاب با سیبِ تو : همه رقصم، سبک حباب تو می پری به آسمان آبیِّ عشق و شور من در هوای سیبِ سرِ شاخه، غرق نور دستم بگیر! مستم و بر ارتفاع عطر این جا فراز آمده ...
48
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 9:15
شدم از شور شیرین تلخ، خواهم شود فرهادِ قصه، خسروِ جم پریرویا گذر کن سوی مشرق پسینگاهان و، واکن بقچه ی دق دلم تنگ است و این جا در کمینم که «شیرین چشمه را جوید» ببینم بلورِ تن به آب این حوالی رها کن ، پر کن این چشمانِ خالی نگاهم را انار و سیب بسپار به سانِ رخت کاو خسرو کند خوار خدا مرداد را با چش
49
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 9:15
ای گنجِ بلورِ رشکِ ماچین مرداد رسیده یارِ شیرین در چشمه ی چشم من بکَن رخت تن را بسپار نزد این بخت من رخت تو را به جان پذیرم آن گنجِ بلور را بگیرم با لغزشِ تو به آب چشمه سو آورد این دو چشمِ تشنه بخت نو منم که در عذابی تو بخت منی که مرغ آبی لغزان بخرام هر سوی شهر فرهادِ تو هست چشمه و نهر آن ق
50
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 9:15
با پریشانم، پریشانِ انار شهرِ سبزم : تشنه ی جان انار سبزِ قرمز خواهم و تن می نهم زیرِ آتشریزِ رویانِ انار ای گریبان چاکِ خندان ای شراب ای خرد سوزِ گل افشانِ انار با خیالِ سرخِ تو دیوانه ام عور در خورشید، زقصانِ انار من چه معصومانه تاب آورده ام تا بدّرد لعلِ افشانِ انار مِهر می آید بشوید شرمِ چشم تا ...