تا بهار را بر پیشانی مهرگان بنشانی .
تا بنشینی در کمین من
تا بستانی ام از خویش .
و من چه بی تردید
رها شدم در رنگین کمان نگاهت .
آبی صدایت
قرمز تلاطم هایم را
در خود گرفت و التیامم داد.
در دهانه ی آتشفشان خشم
چه آبگیر زلال دلخواهی بر پا کردی
گاهی به خودم غبطه می خورم.
تاریخ مرا دو بخش کرده ای :
ماقبل تو
از تو تا بعد . . .
برچسب:
نویسنده: کیان امینی