بنما سخاوتی ،بده سیبی به آهِ ما
آدم ز سیب فرود آمد از فراز
سیب تو برفراشت ز من بازویِ نیاز
حوا و سیب و فراق و بسی عذاب
با سیبِ تو : همه رقصم، سبک حباب
تو می پری به آسمان آبیِّ عشق و شور
من در هوای سیبِ سرِ شاخه، غرق نور
دستم بگیر! مستم و بر ارتفاع عطر
این جا فراز آمده ام در هوای چتر
گیسو فشان به من ای غیرتِ غرور!
بارانِ چشم زخم و ، منِ غرق در سرور
من دانه ام ، لمیده به خاکی به بوی تو
نازی فشان به راه! که خیزم به سوی تو .
برچسب:
نویسنده: کیان امینی