تاب می آورم
دنده های برّه را بر گرده هایم
اگر باید دانه شوم
اگر در آرزوی آرد و خمیر شدن ام
اگر که در هوای لقمه ای نان شدن ام
که در دهان دلربایی جویده شود.
با همه ام می گریم و گر می گیرم
تا شعری شوم
شاید بر زبان او ترانه شوم
کسی در ناکجا آباد
در لازمان و لامکان بغض و بردباری.
نفمه می شوم با درد
تا لبانش را فتح کنم. . .
چه بی کرانه است
سادگی های من !!!
برچسب:
نویسنده: کیان امینی