51 - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 9:15
یک فکر سبز در سر من قد نمی کشد نقاشِ ذهن بد است و بجز بد نمی کشد صد نقش می زند به مهارت به لحظه ای جز بارو و حصار و بجز سد نمی کشد صد لشکر آورد همه بی مهر و بد نهاد سوی من شکسته . به سر حد نمی کشد افتاده ام خموش به کنجی و ، صد نبرد در من به پا شده ؛ جز رد نمی کشد خط می زند همه را و فقط خودش ج
52 - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 9:15
چشمان انتظار ! بیمار و بی خمار!ول کن دریچه را ! دیگر خیال هم ذوقی ندارد و طرحی. مرغ هزار نای ، آن بوسه ریز مست دیروز ، بال او دیشب پرش شکست اینک در چشم او پرچین چه ارتفاع عظیمی است . در انتظار نغمه ی عاشق مسپار گوش به کوچه در وهم بال های لطیفش آزار کم کن چشمان خسته را . مرغی که نغمه خوان
53 - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 9:15
پشت پرچین ، نعش یک گنجشکخسته شاید از تلاشی سخت در شبی تاریک در حصار خار و خاشاک و خس و وحشت دور از یاری که حتا آن سوی پرچین همکلامی سازد از ایثار تا از هجمه ی دهشت ز مرگی سخت باز دارد حصری نومید را حصر، پایان بود پایان توان حنجره پای شکیبایی امید یاوری نوری که می گفتند در راه است . پشت پرچین آبر
54 - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 9:15
آدم تجربه ی نخستین بود برای دویدن با پاهای برهنه در خارزار در خواهشِ بی تای تکلمی بی مانند برای سیب نخستین بهانه ی زخم های عاشقی ّ .
55 - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 9:15
شب را شکست پنجره ای از هوای پاک ديشب که خواب تو را ديدم .
شعری از نجیب کاشانی برای گریز از پرگویی و پرنویسی تا . . . - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 9:15
دل بی تو هوای می و میخانه ندارد بی گردش چشمت سر پیمانه ندارد خمیازه کشیدیم به جای قدح می ویران شود آن شهر که میخانه ندارد آیینه چه داند که در او عکس رخ کیست عاشق خبر از جلوه ی جانانه ندارد . . . . . . عشق تو چه داند که دل ما به چه حال است آتش خبر از سوزش پروانه ندارد غم را چه غم است این ک
45 - تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 16:50
دست هایت قشنگ هایی بودند که با انبوه فروتنی از آن می گفتی . دیگر جلوه ها را من می گفتم و تو حرف ها را به مطبخ می کشاندی . دست هایت را فراموش نکن مگذار ردِ زمان روی آن ها بنشیند ! هر بامداد تصویری از آن ها بردار با تاریخ دست هایت جلوه های تاریخ معاصر من اند شاید تاریخم کوچک بنماید اما زیب
46 - تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 16:50
مست شدم مست لب گلرخی چرخ زنان از تو شدم ای سخی باده ی نابی که خوراندی به من روح نموده همه ی جامه، تن روح توام شکل خودم جامه ات دست تویی یار ! منم خامه ات باغ تو بی خار ،مرا تازه کرد آتش اندوه مرا کرد سرد دست من و شاخه ی پر سیب تو شام من و رقص پر از طیب تو روز شده شام من ای میفروش بر سر کوی
36 - تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 17:58
خر فرتوت و پالانِ کژ و مازه های زخمی تصور این همه راه زیر باران یکریز دشنام و تازیانه بر شوسه ای بی علف و بی خار حتا چه چیزی جز یاد کومه های زادبوم و علف هایی که با تماشای یار خورده بود می تواند تسلی این همه درد باشد ؟ + نوشته شده در ساعت 18:38 توسط بهیار
37 - تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 17:58
نامت رؤیاست همیشه رؤیا بوده پیش از همه چیز . قرار نبود تعبیر شوی بنا بود تلنگر شعر و داستانک هایم باشی حضورت واقعیت شکننده ای ست . توهم حضور تو رؤیاهایم را ویران کرده است . بگو که هیچ وقت تعبیر نشده ای و جایی در چشمم ننشسته ای و . . . + نوشته شده در ساعت 10:7 توسط بهیار
38 - تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 17:58
انصاف این نبود تنها رها کنی میان این همه اندوه این کودک دهاتی گِل باز را . پنهان ز من اگر در درد خود دوام می آوردی اکنون اندوه همه ی یاد را فرا نگرفته بود من ساده از کنار در گذار بودم با چشم های تو جرات دیدار هم نبود ای مهربانی بی هنگام می بخشمت اما مگر فراموش می شود این همه زخم ها و پینه ها ؟! + نو...
39 - تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 17:58
ماهی تو که هر غروب و بامدادبا جزر و مدت مرا اینسو و آنسو می کنی؟حوری داغ شهر سبز من! جز گریز از مدار توراهی نیست برای رهایی از تلاطم دردآور جزر ها و مدها . بی جزر و مدآیا همه ی دریاهامرداب نخواهند شد؟ + نوشته شده در ساعت 14:11 توسط بهیار
40 - تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 17:58
دلِ گرفته غریبی ست در میانه ی شب کویر و خار و محاق و عطش، عطش و عطش. کجاست کوزه ی لب های عافیت بخشی که کور شده چشم راهی برهوت . ز یورد پا کشیدم و روزه گرفتم از لب تو میان روز شبی بیکرانه بال گشود. عقاب انده و گنجشک کوچک دل کجاست تیر غیب که از دست غیب نیست نشان . لبت، لبت، عسل نوشداروی
41 - تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 17:58
اندوه با شولای سیاهش بر فراز زمان و مکانم دامن کشان می رود و می آید. لب های رهگذران می جنبند در من شنیدنی نیست . در هرم تابستان به خود می لرزم می روم تا دور شوم از آنچه نمی دانم چیست. هیچ جایی آرامشم نمی دهد خسته ام از تلاش برای به یادآوردن انبوهی از خنده های مبهم و محو به هم چسبیده اند
42 - تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 17:58
چه سخت می گذرد روزهای در به دری چه تار گشته ام ای آفتاب پنجه زری چه روزه ای است کنار تو و ندیدنِ تو کجاست نای سیاوش و ربنای پری چه روزه ها که امید ست حور بار آرد ز حور روزه گرفتم . چه باور خطری ! اسیر خویشم و از تشنگی دچار خودم دچار یار چه خوش بود و نغمه های پری به بوستان دلم بذر های شو
43 - تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 17:58
دست هایم بوی تنت را گرفته اند از بس به توهم در تو لولیده ام مگر توهم آدم ها هم عطر و بو دارد؟ میان وهم و واقعیت چگونه می توان فرق گذاشت وقتی تو اینجایی و عطر موهایت همه جا را پریشان کرده ست. چه قدر وهم این همه با تو بودن همه جا بودن حرف زدن و جواب شنیدن این همه وهم؟! پس واقعیت کجای این
44 - تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 17:58
پژمرده ام ای مجال ِ چشمه اعجاز نما محالِ چشمه ! رؤیای دوباره در کنارت : دستم به سوی زلالِ چشمه این جا برهوت بوسه و قند برقی بزن ای خیال چشمه من چنبره ی ز غم تکیده تو آبشر شلال چشمه طفلی و غمی ، زنخ به زانو در آرزوی نوال چشمه گاهی بنه پای در خیالم تا زنده شود غزال چشمه گرما و ملال و هجر رویت فواره شو...
تحقیق4 - تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 17:58
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.