خرید بک لینک
دست هایت

قشنگ هایی بودند

که با انبوه فروتنی

از آن می گفتی .

دیگر جلوه ها را من می گفتم و

تو حرف ها را به مطبخ می کشاندی .

دست هایت را

فراموش نکن

مگذار ردِ زمان روی آن ها بنشیند !

هر بامداد

تصویری از آن ها بردار با تاریخ

دست هایت

جلوه های تاریخ معاصر من اند

شاید تاریخم کوچک بنماید

اما

زیباترین دست ها

جلوه های جوانی ام بودند

دریغا

خوب ندیدم

آن همه را که تنها به آن ها اعتراف کرده بودی .

شعر نمی سرایم

این ها اعتراف های زخمی یک ممنوع است

پشت سیم خاردارهای «نه» .

شعر

پشت بغض، فرو افتاده .

دست های قشنگت را

برای بدرود

در پنجره تکان بده

هر روز صبح

مثل واجب یک دیرنشین

ای یورد نشین دور دستِ دست نیافتنی !

دست هایت

اشک هایم

دست هایت

هر گز به گونه های خیسم نرسید .

دست هایت . . .

+ نوشته شده در ساعت 23:4 توسط بهیار

برچسب: نویسنده: کیان امینی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 16:50

صفحه بندی