چه سخت می گذرد روزهای در به دری
چه تار گشته ام ای آفتاب پنجه زری
چه روزه ای است کنار تو و ندیدنِ تو
کجاست نای سیاوش و ربنای پری
چه روزه ها که امید ست حور بار آرد
ز حور روزه گرفتم . چه باور خطری !
اسیر خویشم و از تشنگی دچار خودم
دچار یار چه خوش بود و نغمه های پری
به بوستان دلم بذر های شوق فشاند
چه عصمتی که گنه خواندمش ، تتری
زدم به جاهلیت خود انگ رستگاری،وای
کجاست تیغ رسولی که خسته ام ز سری
...
..
.
برچسب:
نویسنده: کیان امینی