خرید بک لینک

یک فکر سبز در سر من قد نمی کشد

نقاشِ ذهن بد است و بجز بد نمی کشد

صد نقش می زند به مهارت به لحظه ای

جز بارو و حصار و بجز سد نمی کشد

صد لشکر آورد همه بی مهر و بد نهاد

سوی من شکسته . به سر حد نمی کشد

افتاده ام خموش به کنجی و ، صد نبرد

در من به پا شده ؛ جز رد نمی کشد

خط می زند همه را و فقط خودش

جاوید و ، سوی خویش بجز دد نمی کشد

ددها درون ذهن خسته ی من جنگ می کنند

یک شاخه در هوای صلح و صفا قد نمی کشد

مغموم و مهرخواه و پر از خشم و زخمی ام

نقاشِ خشم ، روی و لب و خَد نمی کشد

من ایلی ام فتاده به قشلاق داغ ها

اسبی مرا به چشمه ی سرحد نمی کشد .

برچسب: نویسنده: کیان امینی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 9:15

صفحه بندی