پشت پرچین ، نعش یک گنجشک
خسته شاید از تلاشی سخت
در شبی تاریک
در حصار خار و خاشاک و خس و وحشت
دور از یاری که حتا آن سوی پرچین
همکلامی سازد از ایثار
تا از هجمه ی دهشت ز مرگی سخت باز دارد حصری نومید را
حصر، پایان بود
پایان توان حنجره
پای شکیبایی
امید یاوری
نوری که می گفتند در راه است .
پشت پرچین
آبروی حرف های خوب بر باد است
نعش یک عاشق
در حصار خار
در هوای یار
حجت پیدای بی بنیادی گفتارهای نیک
پشت پرچین
استقامت مرد
تا آیندگان از مرگ در وحشت
باز اسطوره به پا سازند.
پشت پرچین نشاید ها نبایدها
قطره قطره مُردم از آزار
از آوار
در حصار خار
باز سهرابی به خون درخفت
نوشدارو های لبهاتان
نثار ویسه و گرسیوز و ارجاسب.
در سمنگان ها خیال سفلگان راحت
این اودیسه مرده در پرچینی از آزار
داستانی دیگر و
نقال نابینای دیگر
شاعری پرگوی و ارزان را
بیابید از خلال آگهی ها تان
. . .
. .
.
برچسب:
نویسنده: کیان امینی