خرید بک لینک

دلِ گرفته

غریبی ست در میانه ی شب

کویر و خار و محاق و

عطش، عطش و عطش.

کجاست کوزه ی لب های عافیت بخشی

که کور شده

چشم راهی برهوت .

ز یورد پا کشیدم و

روزه گرفتم از لب تو

میان روز

شبی بیکرانه بال گشود.

عقاب انده و گنجشک کوچک دل

کجاست تیر غیب

که از دست غیب نیست نشان .

لبت، لبت، عسل نوشداروی درد

خیال تو

خیال عسل در دهان تلخ فراق.

کجاست پنجه ی نازت

که این گیسو

خیال ناز نوازش به خواب می بیند .

چه سخت می گذرد

روزگار بی آبی

...

+ نوشته شده در ساعت 21:35 توسط بهیار

برچسب: نویسنده: کیان امینی تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 17:58

صفحه بندی