91 - تاریخ: 1398/2/12 ساعت: 0:46
دلم گرفته ست سخت ، غریب و تازه و تلخانگار گرفتگی ها هم به روز می شونداین تلخی و زمختی را نیازموده بودمباید می رفت دستانت از دستانماز اول پیدا بودچه روزگار عریبی ست به جای برنوی روشنفکران آرزانتینیافتا
92 - تاریخ: 1398/2/12 ساعت: 0:46
تا یاد دست های تو هستندخاکستر افسوس در باد های همیشه بر می خیزند.تا پرندِ دست های تو دور شمشیرهای خونریز پیچیده اندمردن در کوچه پیچ های تاریک عاشقیدوست داشتنی ستاز خنجری خشن با دستی حریری در سیاهترین
93 - تاریخ: 1398/2/12 ساعت: 0:46
شده ام رها به کنجی ، نه امید آفتابینه خیال خام آنم که بجویی و بیابی به امید، شهره بودم؛ به ترانه و تقلاشده ام شکسته شمعی و فتاده در سرابی همه شوق شعله بودم که بر آتشم بخواهینه کسی کنار دارم نه به شعله ام کتابی ز تو رود بودم ، به خیال، جاری و خوشتو که رفته ای، چی ام من؟ سر برکه ای ، حبابی.
94 - تاریخ: 1398/2/12 ساعت: 0:46
گم کرده ام نگاه کودکی ام را اما گناه چشم نبود و عینک و خورشیدتنها گناهکار خودم بودم از یاد برده بودمش در انبوه رنگ ها و صداها و جنگ هاصد جنگ نمره و مدرک ، جاه و هزار دره ی بیراهاکنون میان همهمه ی زرق
95 - تاریخ: 1398/2/12 ساعت: 0:46
شادی ایرانی دختری ست، گرفتار فراموشی.چل سال پیشاز خانه رفته و راه بازگشت نمی داند. اوتنها می داند : خانه اش ، گربه ای ست نشسته بر آب و آبی بر شانه دارد،گربه ای که پشت به توران دارد و رو به زادگانِ سلمو چهره اش به سوی هندوستان است.شادی ایرانی گربه ای ست ملوس از تبار تنبور و ترانه و تمبک .
88 - تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 6:49
میان دو سنگ، آرمیدن نبود لهیدن پراز ناله و درد بود به رازی که بر من گشودی قسم که بی راز، روزم پر از رقص بود. چرا وانمودی سر راز دردآوری که جز ترس و شرم و تپیدن نداشت خیالی به خواب شبانی نهادی که ی
89 - تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 6:49
کیش مهر مهر را آمیختم با هر کس از جایی رسید گاه با نیزه گذاران و صعالیک عرب گاه با عبری تباران دیار بیت لحم پاره پاره نیستم گر پاره هایم هر کجاست پاره های جان یکتایم سوی خورشید عشق جان یکتایند با
78 - تاریخ: 1397/10/2 ساعت: 15:22
خسته ام از قرن های انتظار شرمناکِ لاشه های بی مزار لحظه های پر ز او خالی ز من سال های پر ز خود خالی ز یار زندگانی چیست شرحش مختصر : خسته و شرمنده عمری در گذار راضی از ویران خود ،جنت بود
79 - تاریخ: 1397/10/2 ساعت: 15:22
پاک و پلشت و خوب و بد ، در ره من یکی بود آنچه رساندم به تو ، هر چه بود، شهی شود شاه منِ گدا تویی، هر که رساندم به تو شاهره است هر چه او گام مرا به تو کشد غم شه من شده ست یک چند و عزیز من شده ه
80 - تاریخ: 1397/10/2 ساعت: 15:22
هزاره ی اندوه _ آه و دود- را که تاب بیاورم بشارتی به لبخندکی کوتاه در ناکجایی داده اندم . هزاران دهه را بر شانه دارم دوتا و گرانبار در بیراهه های هر ناکجا به جستجوی آن بشارتم. شاید من از سده ها پیش
81 - تاریخ: 1397/10/2 ساعت: 15:22
داغ های دشت و دریا در دلم وهم صد بوسه به رؤیا در سرم چشم هایم در خیال وصل باز بسته تر از دخمه های عدل زاهد دستهایم لاابالی می نویسم هر خطی در قالبی بی گدارم در میان سبک های پر دُرِ شعر دری می نویسم
82 - تاریخ: 1397/10/2 ساعت: 15:22
چه بی مزه اند عشق ها و غیرت ها و دلدادگی ها . دبروز بود زندگان بر نعش شجاعان مشروطه را به پایکوبی برخاستند. دیروز بود پیر محمد احمد آبادی در حصار مُرد. دیروز بود کودکی در فراق دوچرخه اش که ف
83 - تاریخ: 1397/10/2 ساعت: 15:22
شهریور شکوهمند با بال های رنگ رنگ در کوچه باغ شهر عشاق سال های صداقت را بیدار می کند. شهریورِ نمک بر زخم های دردهای دل انگیز هر سال همین شیوه زخم می زند از یاد رفتگان دل داز دست داده را . پاییز و باران پناه گریه های مغروران است . صد زخم و صد نمک بر شانه های دست و دلم زوزه می کشند باران مهر ماه کجایی...
84 - تاریخ: 1397/10/2 ساعت: 15:22
من بر فراز درد در دوردست شبی آغشته در فریاد می بینم . دیدگانم تار است یا وهم از من می نگرد . ترسِ نبودنت در رؤیایی چنین را بارها در خواب و بیداری دیده ام . من بر فراز دردم ، چمباتمه در کنج خانه ی تاریک .
85 - تاریخ: 1397/10/2 ساعت: 15:22
باز مهرگان جشن دودمان خنده های دور آن سوی برج های خفته در خیال. باز مهرگان یاد روی تو بوی موی تو دست در دست هم گریه های شوق زیر آسمان با سخاوت روزگار عشق. باز مهرگان با خیال تو زمزمه کنان مست یاد تو شعر های ناب شوق . مهرگان خشک پر غبار بی تو جشن نیست یاد شادباش های دور دست پرچمی در اهتزاز در خیال و ...
86 - تاریخ: 1397/10/2 ساعت: 15:22
چشم هایم می پلکند و دیگران شادابم می پندارند اما این کوه یخی بیشتر وجودش در انجمادی سخت در هم فشرده ست. اگر سرما بیاید چشمانم یخ خواهد زد اگر گرما بیاید انبوهی آب ، همه را فرو خواهد بلعید. من در جنوب زمین، یخ زده ام با دلی به التهاب استوای گسل گسل . این تناقض دردناک میراثی است از روزگاری که شهابسنگی...
87 - تاریخ: 1397/10/2 ساعت: 15:22
سر در سرپوشی سیاه بر تخته ای با ضجه های مرگ در آستانه ی افتادن حلقه ی طناب بر گردن از شدت هراس هیچ اندیشه ای در ذهن نمی خلد انتظار سقوط و درد و پایانی تجربه نشدنی . . . سرپوش برداشته می شود نور می
71 - تاریخ: 1396/11/25 ساعت: 1:32
روزها و ماه و سال ها گذشته و اینکدلشده ای فرتوت کنار برج کاهگلی پیر لمیدهدر دلش گردوی تناوریکه جرزهای حوصله و سنت را ترک ترک کرده ست.تنها گردو می ماند و رقص برگ هایش در آفتاب بهاری - اگر که بیاید -و دانه های سترگش در مهرگان- اگر که بیاید-و کیست که بداند نهالی کوچکی روزی در گلدان وجود من وسعت دنیا را...
72 - تاریخ: 1396/11/25 ساعت: 1:32
همیشه همین است :سیب ها را که می چینیسبد که سرشار می شود پا به راه که می شوی دل انگیزترین سیب در بلندترین شاخه ی دست نیافتنی دلت را چنگ می زند .همه ی طول راه از شمیم سیب و جلوه های گذرگاه بی خبر می مانی در هوای سیبی که از آن تو نیست .سبد خالی در دست میان درخت ها پرسه زدن، تا شاید چیزی دلی ازت برباید ...
73 - تاریخ: 1396/11/25 ساعت: 1:32
 کنجِ خیال، خانه کرده ای، ای بذر ناله ها!تا آبیاری ات کنند، روانند ژاله ها تو نیستی و غباری گرفته هستی من مات ام ، گرفته ام، پسِ یادت چو هاله ها شیدایی ام ز حد خرد درگذشته، وای فرزانه ای که بود گهی شمعِ واله ها یکچند دوری ات، به برم ،سال و بیشتر این باده، کهنه ای ست از آن چند ساله ها دل : سوخته، قبا...