خرید بک لینک
هزاره ی اندوه _ آه و دود- را که تاب بیاورم

بشارتی به لبخندکی کوتاه در ناکجایی داده اندم .

هزاران دهه را بر شانه دارم

دوتا و گرانبار در بیراهه های هر ناکجا

به جستجوی آن بشارتم.

شاید من از سده ها پیش

با خودم در سخن بوده ام

شاید همه ی راه را با وهم یک بشارت آمده ام

اما آن چشم ها

خنده ها و شیطنت ها

چگونه می توانست وهم باشد.

چیزی در جایی

سر جایش نیست.

شاید هیچ چیز ، هیچ گاه

در جای خود نبوده است.

جای ها را کی فریاد زده اند ؟

کی فریاد زده است؟

جای من کجاست؟

سوی من کجاست؟

غبار درشت و شور با باد داغ

در هم می پیچند و می آیند و

مرا در آغوش داغ و گرد خویش

بر می گیرند و می برند .

آیا این همان بشارت است؟

با خیال تو

بر شانه های گردباد داغ؟

چیزی در جایی باید. . .

شاید . . .

برچسب: نویسنده: کیان امینی تاريخ: يکشنبه 2 دی 1397 ساعت: 15:22

صفحه بندی