سیب ها را که می چینی
سبد که سرشار می شود
پا به راه که می شوی
دل انگیزترین سیب در بلندترین شاخه ی دست نیافتنی
دلت را چنگ می زند .
همه ی طول راه از شمیم سیب و
جلوه های گذرگاه بی خبر می مانی
در هوای سیبی که از آن تو نیست .
سبد خالی در دست
میان درخت ها پرسه زدن،
تا شاید چیزی دلی ازت برباید هم
بر باد دادن است
فرصت یگانه ی عمر را .
داستان آدم و سیب
همه ی هستی ست :
بچینم تا روشنایی هست
یا بمانم و بنگرم در هوای بهترین
تا بیگاه؟
تردید
موریانه ی خوابگاه رضایت است و آرامش.
. . .
برچسب:
نویسنده: کیان امینی