خرید بک لینک
چشمان انتظار !

بیمار و بی خمار!

ول کن دریچه را !

دیگر خیال هم

ذوقی ندارد و طرحی.

مرغ هزار نای ،

آن بوسه ریز مست

دیروز ، بال او

دیشب پرش شکست

اینک

در چشم او

پرچین چه ارتفاع عظیمی است .

در انتظار نغمه ی عاشق

مسپار گوش به کوچه

در وهم بال های لطیفش

آزار کم کن

چشمان خسته را .

مرغی که نغمه خواند

از ذوق چشم تو ،

در چنگ خاربوته و پرچین

تقدیر را به تماشا نشسته است .

خمیازه های پنجره را

بگذار . . .

در جلوه آی باز

با آینه مغازله ها کن

بگذار طرح پرنده

از آبی تبسم چشمانت

همواره زنده بماند

و جاودان .

بگذار چشمهات چراغ بماند

در یاد من

در چهره ی شکیل تو

در کوی نان و نوازش .

با آن چراغِ چشم مدارا کن

من هنوز هم

به معجزه باور دارم .

چراغ را

برای گذر از دریای شکافنه

روشن دار.

چراغ هایم را پاس بدار

تا باورم یقین شود

آناهیتای اشک !

برچسب: نویسنده: کیان امینی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 9:15

صفحه بندی