از این همه رقص که در من پیچیده.
دهانم به هم نمی آید
از این فوران خنده.
بر پنجه ها می روم
از بهاری که در آهوان ساق هایم است.
آب می چکد از چشمانم
از لطیفه ای نهانی .
سپاس خدای را
که باران فرستاد
تا این همه را ادعا کنم .
برچسب: نویسنده: کیان امینی تاريخ: دوشنبه 11 دی 1396 ساعت: 9:49