آبان بود
که آب زلال نگاهت
مرا تطهیر کرد
و من رهیدم از همه جز تو.
آبان بود
که دست هایت در شب بارانی
تنم را به آتش کشید.
آبان بود
که رفتی و اشک ها دوباره مرا تطهیر کردند
اما
من به ما قبل تو
ما قبل عشق
ما قبل زندگی
پرتاب شدم .
آبان
میلاد و ارتحال دلم بود
برایم شیرینی بگذار و شمع
تبسمی و آهی
کفایت می کند مرا.
آبان
ماه آب و باران و اشک و زلالی ست
ماه آمدن و رفتن تو
که مهر ورزیدی اما
بر آذرم نشاندی .
دو باره آبان . . .
برچسب:
نویسنده: کیان امینی