پروانه از پیله درآمد
بال گشود در دالانی از نور
کشیده شد به سوی شمیم گلی
پیچید و چرخید تا غنچه ی شکفته در هوس خورشید
آغوش گشاده برای خورشید را
برای خویش پنداشت
در عسل غنچه فرو آمد
دیری نشد تا دریابد که مهرش یک سری ست
بال گشود اما
پا در شهد گرفتار بود .
در پرتو خورشید در دهان گلی شکفته
پروانه ای بال می زند
رهگذران این باشکوه را به هم می نمایند
اما . . .
برچسب:
نویسنده: کیان امینی