خرید بک لینک
ای گنجِ بلورِ رشکِ ماچین

مرداد رسیده یارِ شیرین

در چشمه ی چشم من بکَن رخت

تن را بسپار نزد این بخت

من رخت تو را به جان پذیرم

آن گنجِ بلور را بگیرم

با لغزشِ تو به آب چشمه

سو آورد این دو چشمِ تشنه

بخت نو منم که در عذابی

تو بخت منی که مرغ آبی

لغزان بخرام هر سوی شهر

فرهادِ تو هست چشمه و نهر

آن قصه ی کهنه را رها کن

خسرو بشکن ! به من وفا کن !

در زیر هزار سنگ، خسرو

بگذار و بساز قصه ی نو

فرهاد به سینه ات بمیرد

پایانِ متل ، صفا پذیرد

این چشمه امیدِ تیر دارد

تا یار ، گهر بدو سپارد

یگذار به چشمه سیب و ، بگذار

خوشبوی شود دو دستِ غمخوار

برچسب: نویسنده: کیان امینی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 9:15

صفحه بندی