نگاه ناگهانت برق زد در غار اندوهم
لبم وامانده بود از واژه ای
تا واکند احساس گنگم را .
خیال چهره ات در ذهن
با دیدار یکیاره
رها ماندم میان وهم و بودنت در آستان در.
پس از دیری
چه روزی شد
کنار تابش خورشید یکتای نگاه تو .
برچسب: نویسنده: کیان امینی تاريخ: دوشنبه 11 دی 1396 ساعت: 9:49