نه خیال از آن می گذرد
نه او از خیال .
طرح مه آلودی ست، سراسر سکر
سستی ام را سر سختی می بخشد
دیروزم را فردایی
و فردایم را رؤیایی می کند.
با وهم آغوش تو
در پیشانی رنج ها و پریشانی ها
چه حال خوشی دارد
سرباز بی اسب و بی سلاح
در چنبره ی هیچ ها .
در آغوش می کشم خیال همه چیز را
تو را
و همه هیچ از محاصره ام باز می گردند
تهیدست.
برچسب:
نویسنده: کیان امینی