بر شترها دل سوزاندند
پیاده شدیم
بر خارهای حاشیه ی راه نیز
پشتاپشت هم راه سپردیم
در رج شتران آسوده.
از فراز تنگه به ما نگریستند
و درازای رده ی پیادگانمان را
بادی در غبغب افکندند.
شتران و محمل ها از آن ما بود
اما همه مان از آن خود نبودیم
نخست با شوق سر نهادیم
سپس که دانستیم
نتوانستیم.
هر بار مایه ی فخریم
آنان را که غرورمان را به غارت بردند.
ازین گروه اسپارتاکوسی بر نخواهد خاست
پس بگذار باز در خیال رویت و شمیم مویت
بخوانم.
تو تنها غارت نشدنی منی
ای عشق
ای دیر
ای دور
ای دست نیافتنی!
برچسب:
نویسنده: کیان امینی